رفتی آخر برگزیدی خاک را
آخرین غمنامه ی غمناک را
برگزیدی مامن افلاک را
بی تو دریای دلم طوفانی است
شعر در حلقوم من زندانی است
بی تو حال واژه ها بارانی است
رفتی اما زنده ای در شعرها
ای خدای واژه های پر بها
تا ابد باشی به قلب و یادها !
رفتی و خاموش ماندی از سخن
رفتی و آسوده کردی جان و تن
ای فدای تو، همه احساس من !
بی تو دریای دلم طوفانی است
شعر در حلقوم من زندانی است
بی تو چشم واژه هم بارانی است
زود پوشیدی تو تنپوش کفن
حال اشعار مرا کردی دغن
ای فدای جان بیمار تو، من ♥
سرد و غمناک است اکنون حال شهر
طعم تلخ روزهایی مثل زهر
داد از این بی پیر بی بنیاد، دهر!
حالیا آسوده سر کن خاک را
بر بکش آنجا هوای پاک را
تازه کن اندیشه و ادراک را...
مريد استاد عشق
مژده ژيان
ياد ونامت جاويدان باد جان جانانم♥
#مژده_ژیان
پ.ن
پيش از فوت آن بزرگوار در سانه ها خوانده بودم كه ايشان بيمارند و در بستر بيماري به سر مي برند ، اما بعد از فوت ايشان از زبان فرزندشان جناب "حسينكرمانشاهي" شنيدم كه پيش از فوت هيچ مشكلي از نظر سلامتي نداشتند جز كهولت و مشكل طبيعي در شنوايي كه مقتضاي سن ايشان بوده و تا آخرين روزهاي زنده بودنشان قلم در دست بوده و شعر مي سرودند.
يادو نامشان همواره جاويد كه بزرگ مردي ارزشمند در تاريخ ادبيات ايران بودند!
ما را در سایت شاهکار باران دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 53