.
«ارزشِ زن»
.
ای زن ز هم صدپاره کُن، آن بندها از دست و پا
در کارگاهِ زندگی، تا پا به پا آیی مرا
.
در خِلقَتَت گیسو اگر، باید نهان از چَشمِ من
عُریان چرا در زادنَت، شد زیورِ آن دوش ها
.
گر من نباید بِشنوم، روشن صدایِ دلکَشَت
خلق از چه شد در آن گلو، در نُطفه بندی ها صدا
.
من از چه می باید نظر، بر غمزه هایَت نَفکَنم
من در خطایِ دیدنم، یا شد ز خِلقَت آن خطا
.
در آفرینش ذرّه ها، هر یک به جا چرخان چو شد
چَشم و زبان و گوشِ ما، در بندها باید چرا
.
از رویِ میزان خلق شد، این هیأتِ نسلِ بشر
از ما چرا این چند و چون، در مرزبندی هایِ ما
.
این قصّه ی تخفیفِ زن، از سویِ مردِ نعره زن
قانونِ بَدوی بود و شد، آمیزه با عصرِ فضا
.
ای جُمله ی آزادگان، با دست هایِ پُر توان
از حُکمِ ناموزونِتان، این بندیان باید رها
.
نیمی ز انسان زن شده، در خدمتِ زادن شده
تا رویِ دامن پَروَرَد، مانند نادر مرد را
.
در باورِ توحیدیان، در خالق است آن عقلِ کُل
بیجا نداد اِذنِ نظر، مخلوقِ خود را چَشم ها
.
در من چه رخصت تا کُنم، در کارِ خِلقت چند و چون
فانونِ انسانی چرا، بیرون ز قانونِ خُدا
.
در من چه برتر از زنی، کو مادر و من هم پدر
در بهره هایِ زندگی، از ابتدا تا انتها
.
آن دَم که زآدابِ عرب، دختر به گوری رسم شد
در کشورِ ایرانِ ما، آزرم دُختی پادشا
.
حُجب و حیا در خُلق و خو، باید که آید آبرو
پوشش نَیَرزَد ارزنی، در ذاتِ بی حُجب و حیا
#سخنسالار_رحیم_معینی_کرمانشاهی
شاهکار باران...ما را در سایت شاهکار باران دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 82