
.«ارزشِ زن».ای زن ز هم صدپاره کُن، آن بندها از دست و پادر کارگاهِ زندگی، تا پا به پا آیی مرا.در خِلقَتَت گیسو اگر، باید نهان از چَشمِ منعُریان چرا در زادنَت، شد زیورِ آن دوش ها.گر من نباید بِشنوم، روشن صدایِ دلکَشَتخلق از چه شد در آن گلو، در نُطفه بندی ها صدا.من از چه می باید نظر، بر غمزه هایَت نَفکَنممن در خطایِ دیدنم، یا شد ز خِلقَت آن خطا.در آفرینش ذرّه ها، هر یک به جا چرخان چو شدچَشم و زبان و گوشِ ما، در بندها باید چرا.از رویِ میزان خلق شد، این هیأتِ نسلِ بشراز ما چرا این چند و چون، در مرزبن...
ادامه مطلب